![]() |
![]() |
|
| زندگی |
|
وچه آسان میشود دل راشکست
چه آسان میشود دل راربود چه آسان میشود دل ببست همه بایک نگاهی آغاز میشوند وبانگاهی به پایان میرسند چه خوبست در نگاه هایمان دیگران راهم ببینیم چه خوبست قلبی که در سینه ای میتپد راحس کنیم چه خوبست دلبستگیهارافراموش کنیم چه خوبست خداراشکرکنیم وچه عاشقانه میتوان پرید اگر عاشق پرواز باشیم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 23:52 توسط شنطیا |
|
|
وچه آسان میشود دل راشکست
چه آسان میشود دل راربود چه آسان میشود دل ببست همه بایک نگاهی آغاز میشوند وبانگاهی به پایان میرسند چه خوبست در نگاه هایمان دیگران راهم ببینیم چه خوبست قلبی که در سینه ای میتپد راحس کنیم چه خوبست دلبستگیهارافراموش کنیم چه خوبست خداراشکرکنیم وچه عاشقانه میتوان پرید اگر عاشق پرواز باشیم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 23:51 توسط شنطیا |
|
|
کاش درسینه من قلب بی دردی بود کاش درباورمن یک شبی رویا بود کاش درخیال من نقش توپیدابود کاش درکاشهای من یک امید پیدابود یک روزن یک سوراخ<خیلی کوچک به اندازه انگشتان دست پترس یک امید پیدابود یک نور<یک رگه ازباور باوری هرچند دور درخیال درفکر کاش به باورهای دل من ایمان بود ایمانی ازتو ازعشق ازیک روزن کوچک کاش <کاش میشددلم تنهانبود توچراباوربدیدارم نداشتی گل من ومرادر آغوشت گرم بگیر کاش درباورتو یک امیدپیدابود |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 21:46 توسط شنطیا |
|
|
پرستویم به پروازی میرود که یارای رسیدن بدانم نیست
باز پرید وباز هم میپرد براوج آن قله قله های پاک برفراز آسمانهای بیکران پرواز خواهدکرد هنگام کوچش چشمانم پر از اشک بود واکنون که برمیگردد در انتظاررسیدنش لبخندبرلبانم نقش میبندد به دوردستهامینگرم تابیابم اثرش شایددست یافتنی باشد در آسمانهای دلم پرستویم درانتظارت نشسته ام |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 20:39 توسط شنطیا |
|
|
دردمن بودکه دلدارنماند اوبماند
دردمن بود که عاشق نباشد عاشق بود درد من بود که بی من بمیرد اونمرد زخم من بود که شمشیرش نشان زد اونزد چشم من بودکه سویش راببرد نورم داد قلب من بود که بشکست نشکاند خنده هایم ازغم یاربود و او غم نداد آه ای خدا چه سختیهاکشیدم ازدستش وتو چه مهربانانه انچه را نگرفتم دادی برمن پشیمانم چرا به چشمانت نگه نکردم وای وای وای برمن چه دیر یادت افتادم توکه همه حال بامن بودی مرادریاب که بی تو زندگی نتوانم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم مهر 1390ساعت 19:27 توسط شنطیا |
|
|
روزی خواهم سوخت روزی مراخواهندسوزاند آنروز که یکی ازروزان خداست دردست مردمانی پرادعا خواهم سوخت آتش خواهندزد مراچوبهای بهم پیوسته بادستان یک مرد باکی نیست مرا ازآتش که من ازقهر خدامیترسم ازخدامیخواهم که هزاران باربسوزانند مرا وای برمن که خدایم روی گرداند ازرویم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 23:7 توسط شنطیا |
|
|
زندگی سبزاست زندگی زرد است زندگی چشم برهم زدنی بیش
نیست میتوان همچون نگاهی زودگذشت میتوان همچون عروسک دست هرنااهل بود میتوان چرخانید چرخ زندگی دردست شایدنتوان جمله های پراکنده راجمع کرد اما هرچه هست هرچه نیست درجریان است زندگی من چه بخواهم چه نخواهم چه باشم چه نباشم زندگی هست خودرابا آن خواهم ساخت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 21:55 توسط شنطیا |
|
|
به تماشای خیالم بوده ام
زندگی چه حرفهایی بامن بشکسته دارد برزمانهای خیال پرواز کردم بازدیدم زندگی چه سخنهادارد ندانستم که نگاهم زندگی میبخشد افسوس گذشت وگذرکرد بهار ازسربام حیاط زندگی سرآغاز سخنهای تازه ای بودگذشت زندگی معنای دل خسته ی من بود گذشت عاشقی زندگی من بود گذرمیکنم ازرویای دلم فردا عاشق خواهم شد امروزعاشقم دیروز عاشق بودم زندگی عشق می ورزدبه من ومن بدان یادهاجاریست تامن هستم می نهم ارج به رفتارزمان ۰ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:12 توسط شنطیا |
|
|
در آغاز کلام صحبت از بودن باتوست
توکه آغاز صدایی وپایان وفا چگونه توانم سخن از توبگویم که یارای سخنم نیست مرا بدانچه که بخشیدی ببخش وبدانچه که نبخشیدی بگذر باشد که دستگیر دل تنهای من باشی ای خدای من باتمام وجودم ترا میخوانم ومیدانم که میخواهی مرا بگذر زمن که گذشتم از سختی های زمانه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم فروردین 1390ساعت 20:58 توسط شنطیا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 |
|
RSS
|